تبليغاتX
رویای غریبه

رویای غریبه

خدایا این صدا را می شناسی ؟ دوستش دارم نمی دانی؟

وقتی کسی رو دوست داری

دوست داری وقتی که خوابه صدای قلبشو بشنوی تا بفهمی با چه صدایی زنده ای!!!

دوست داری نفس بکشی در هوایی که نفس میزنه...

اما نفست میگیره در هوایی که نفس هایش نیست...

دلت میگیره وقتی میبینی ناز یکی دیگه رو میکشه ...به یکی دیگه میخنده و شاید بهش فکر میکنه...

دوست داری عشق تو رو باور کنه .نه اینکه مسخرت کنه یا به حست بخنده تو رو یه بچه بشماره...

دوست داری نماز بخونی فقط برای اینکه براش دعا کنی...

دوست داری وقتی خسته ای تو رو تو اغوش بگیره. به خاطر دلتنگیات همیشه کنارت بمونه ...

دلت میخواد تو اغوشش زار بزنی یه عالمه ...چون که فقط صدای اون میتونه ارومت کنه ....

عشق این روزا با همه ی دلتنگیاش .بی قراریا و دور بودناش قشنگه اگه یه طرفه نباشه و فکر جدایی دور باشه ....

بهم رسیدن توش باشه....

+نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت11:37 بعد از ظهرتوسط رویا | |

نمیشود بگذاری تورا نگاه کنم؟

نمیشود که نگاهی به قرص ماه کنم؟

 

نمیشود بدرخشی به سرزمین دلم؟

نمیشود شب دل را چنان پگاه کنم؟

 

نمیشود بگذاری که شانه هایت را

برای این تن تا خورده تکیه گاه کنم؟

 

نمیشود که بمانی کنار من تا من

به زیر سایه ی مهرت کمی پناه کنم؟

 

اگر چه عشق مرا اشتباه میدانی

نمیشود بگذاری که اشتباه کنم؟

 

اگر که دل به تو دادن گناه بود نخست

نمیشود که من این بار هم گناه کنم؟

 

نمیشود بشینی؟نمیشود نروی؟

که زیر چتر تو احساس سر پناه کنم؟

 

نمیشود بگذاری که لااقل این بار

به عشق بی ثمر خود تو را گواه کنم

+نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت9:56 بعد از ظهرتوسط رویا | |

ای کاش می دانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم می ریزد و آخرین کسی که فراموشم خواهد کرد کیست تا قبل از مرگم جانم را فدایش می کردم.

+نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت8:39 بعد از ظهرتوسط رویا | |

ترجیح می دهم دوستت دارم لق لقه ی زبانم نباشد و آنرا به هر انسا ن نمایی نگویم.دوستت دارم را کم می گویم اما به آنان که لیاقتش را دارند...

کاش هر کس میدانست گفتن این جمله فقط بیان آن نیست....

+نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391ساعت10:43 بعد از ظهرتوسط رویا | |

بعضی وقتا کسی تو زندگیت هست
که اصلا لازم نیست تو آغوشت بگیره
فقط با نگاه گرمش بدون حتی گرفتن دستات
میتونه قلبتو بوسه بارون کنه !!!

+نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت11:25 بعد از ظهرتوسط رویا | |

جدايي را من نخواستم خدا كرد

نمي دانم كدام ناكس دعا كرد

يار با ما بي وفايي مي كند

بي سبب از ما جدايي مي كند

شمع جانم را بشكست آن بي وفا

جايي ديگه روشنايي مي كند

مي كند با خويش و خود بيگانگي

با غريبان آشنايي مي كند

نمي دانم از اول بي وفا بود

يا كه نازش كشيدم بي وفا شد

+نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت10:13 بعد از ظهرتوسط رویا | |

 باز باران با ترانه .میخورد بر بام خانه.خانه ام کو ؟خانه ات کو؟ان دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟یادت اید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟خاطرات خوب و رنگین...

در پس ان کوی بن بست در دل تو ارزو هست؟

کودک خوشحال دیروز...

غرق در غم های امروز...

یاد باران رفته از یاد ...ارزو ها رفته بر باد...

باز باران باز باران میخورد بر بام خانه

بی ترانه .بی بهانه...

شایدم گم کرده خانه...

+نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت6:30 بعد از ظهرتوسط رویا | |

تلخ...

چه تلخ است

با بغض بنويسي

با خنده بخوانند...

 

 

نفرین...

از اینکه تنهام می گذاری ناراحت نباش!

نفرینت نمی کنم...

همین که جایت در دعاهایم خالی ست، برايت كافي ست...

 

 

 روزگار...

روزگار با ما خوب تا نکرد اما ،

ما رو خوب تا كرد...

 

 

 خنده...

تو به افتادن من در خیابان خندیدی

ولی من

همه حواسم به چشمان مردم شهر بود

که عاشق خنده ات نشوند...

 

 

 سنگين يا...

بغض هایم را برای خودم نگه میدارم...

گاهی سبک نشوم سنگین ترم....!!!!

 

 

نمي توان...

نگران نباش


نمی شود دوستت نداشت!


لجم هم که بگیرد از دستت ...


دفترچه خاطراتم


پر از فحش های عاشقانه میشود ...

 

 

 دزد...

رد پای دزد دهکده بر روی برف ،

چقدر شبيه چكمه هاي كدخداست...


 

 

 سيب...

حوا؟

باز هم سيب مي چيني تا از اينجا هم بيرونمان كنند؟

 

 

تلنگر...

 

یک تلنگر هم

کافی بود برای شکستنم .

به هر حال ،

ممنون از مشتت !

 

 

سه نقطه...

پسر کوچکی به پدرش گفت :

پدر دیروز در خیابان حاجی فیروز را دیدم.

بیچاره چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند.

ولی من از او خیلی خوشم آمد ! نه به سبب اینکه ادا در می آورد،

به این دلیل که چشمهایش خیلی شبیه تو بود.

" از فردا مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه دیدند... "

 

 

دكتر شريعتي...

در حيرتم!

به هر كس مي نگرم ، در شكايت است !!!

دنيا به كام كيست...؟؟؟

 

 

 فاصله...

چه خوش خیال است!

فاصله را می گویم...

به گمانش که اگر خود را میان ما نهد ،

باعث کوچ تو از خاطر من می گردد...

 

 

ناله...

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه سهمگین باشد،

 لال می شوی...

+نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت9:53 بعد از ظهرتوسط رویا | |

بگو سرگرم چی بودی

که انقدر ساکت و سردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید

یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

تو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام شب های دل کندن

هنوزم دوسش دارم

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه

خراب حال من بی تو

نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم

بذار با گریه پر پر شم

یه بی نشونم تو این خزون

یه بی نشونم تو این خزون

منو از خودت بدون

یه بی نشونم تو این خزون

یه بی قرارم یه نیمه جون

منو از خودت بدون

منو از خودت بدون

سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام شب های دل کندن

هنوزم دوسش دارم

+نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت12:59 بعد از ظهرتوسط رویا | |

درد ِ دل  کـه می کنــی؛

 ضعـف هـایـت،

دردهـایــت  را،

 می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛

و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛

تیــز کننــد ...

تیــغ کننــد ...

و بــزننـد  بـه روحـت...

+نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت7:26 بعد از ظهرتوسط رویا | |

خدا در مکان های دور از انتظار
به دست افرادی دور از انتظار 
و در مواقعی تصور ناپذیر 
معجزات خود را به انجام می رساند. 
برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ... 
همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست .

+نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت7:25 بعد از ظهرتوسط رویا | |

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ،

گوشه ای می نشینم ، و حسرت ها را میشمارم ،

باختن ها و صدای شکستن ها را ،

نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم

+نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت11:30 بعد از ظهرتوسط رویا | |

خدایا ممنون واسه همه مهربونیات

ممنون واسه همه وقتایی که باهات لج کردم ، ولی تو بهم لبخند زدی

ممنون واسه همه وقتایی که حکمت هات رو درک نکردم ، ولی تو نگام کردی گفتی صبر

 ممنون واسه همه وقتایی که فکر میکردم هیشکی رو ندارم ، دست رو شونم گذاشتی

و آروم نوازشم کردی

ممنون واسه همه وقتایی که شونه هات آرام بخش گریه ها و بغض هام بود

ممنون واسه همه وقتایی که فقط چیزایی که ازم گرفتی رو میدیدم و تو بازم لبخند

 میزدی میگفتی صبر

ممنون واسه همه وقتایی که به چشم کسی که می خواد اذیتم کنه نگات کردم و

 تو به جاش عاشقانه نگام میکردی

خدایا میدونی چیه؟!بلد نیستم درست حرف بزنم حتی با تو!آخه ازت خجالت می کشم

واسه همه ناشکری هام

واسه همه گناه هایی که به درگاهت مرتکب شدم

واسه همه بی معرفتی هام

واسه همه دل هایی که شکستم

واسه همه ناامیدی هام

اگه الانم میام پیشت چون میدونم نمی تونی دوستم نداشته باشی ... ، آره 

 اگه بخوای هم نمی تونی ، آخه عاشقی ، عاشق بنده هات ، هرچی هم بد باشم 

 بدی کنم بازم دوستم داری

خدایا ، تو تنهایی دلت نمی گیره ؟! ، آخه ما بنده هات یه خدا داریم مثه تو ولی

 تو که مثل خودت نداری

خدایا کاشکی ، یه کم از اون عشقت تو دل بنده هات میذاشتی ، که همدیگه رو دوست

 داشته باشن ، همدیگه رو ببخشن ، باهم مهربون و همدل باشن

شایدم نمیخوای بنده هات بتونن به کسی جز خودت دل ببندن

من که هیچ ، فکر نکنم هیچکدوم از بنده هات هم سر از کارت در بیارن

+نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت11:9 بعد از ظهرتوسط رویا | |

مهم اینه که در مواقع سخت مسیرت آرامش خودت روحفظ کنی .

 مهم اینه که خدایی داری بالا سرت که حامیته . که دوستت داره و حسابی حواسش بهت هست .

مهم اینه که حواست به خدا باشه .

مهم اینه که تو بنده اون خدایی....................


+نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت1:9 بعد از ظهرتوسط رویا | |

تورا قسم به قلب پاکت

به احساس گرم و پر نشاطت

تو را قسم به دریای نهفته در چشمانت

به زیبایی و سادگی کلامت

با من بمان رویای من

با من در ترانه های من بمان

با من بمان تا بمانیم و بسازیم

زندگی را عاشقانه

زندگی را پاک و بی بهانه

با من بمان رویای من . . .

+نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت9:45 بعد از ظهرتوسط رویا | |

دلتنگم!

دلتنگ روزهایی که مثل برق و باد گذشتند و مرا به خاطراتشان تنها گذاشتند

چه زود گذشت، لحظه های پر از حول و هراس دیدار، لحظات شیرین انتظار.... 

و اینک ... منم!

با انتظاری از جنس خیال. انتظاری که تنها در خیالم به پایان می رسد و بس...

به خود که می آیم می بینم...به قول «هر روز که بیدار می شویم امروز است، فردا آرزوست»...   

آن روز ها به هیچ چیز فکر نمی کردم، جز...

ثانیه ها را می شمردم که لحظه پروازم فرا رسد،

پرواز از کنار هر چه بود و هر که بود... به مقصد دل...  

چه با شکوه بود لحظه دیدار، پایان انتظار...

آن روز ها، فقط یک انگیزه داشتم، برای رفتن،

پرواز، به مقصد دل....  

  و حالا... منم،

با هجوم تنهایی خویش و حسرت روزهایی که گذشت، با دنیایی از حرف های نا گفته... و آرزو های دور و دراز... 

خدایا! دلتنگم... دوامم می دهی؟ که دوام بیاورم زیر بار میوه سنگینی که بر شاخه وجودم نهادی؟

آیا...

  لحظه حادثه را فراموش نمی کنم. آن ثانیه مقدس! که برای اولین بار تو را دیدم...  

و تو که رفتی... من دیگر دل نداشتم. به لحظه ای،  به آنی، با خودت بردی....

و منِ بی دل! مبهوت تپش های انتظار...

تپش هایی که خود نیز در حیرتشان مانده بودم...

باورم نمی شد

آری! حالا که فکر می کنم، همان بار اول بود.

و من هر روز بیدل تر از دیروز می شدم،

بی آنکه بفهمم...

و بی آنکه بفهمی...

این خودم نیستم که گام بر می دارم، که تویی، که بی اختیار می کشاندیم به آنجا که تو بودی...  

و من در دوری تو... چه کردم!!!

در پی نشانی از تو...، سخنی از زبان تو...، خبری از تو .... که حیات دوباره ام بخشد.

نا گه به خود آمدم که همه ی من، شدم، تو...


  یادت هست؟ که چه شور انگیز و عظیم دلم را شکستی؟!!!


راستی هیچ وقت متوجه شدی؟

نه!

تو تپش های معصومانه و بی قرار دلم را نفهمیدی!!!

و تو رفتی.... بی خداحافظی...

و دلم که هیچ، تمام وجودم را با خودت بردی.


و من، بیدل و تهی!

زندگی!؟؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت6:39 بعد از ظهرتوسط رویا | |

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد!

+نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت12:0 بعد از ظهرتوسط رویا | |

  

چرا آسمون هم دیگه نمی بآره وقتی همـه بهش احتیاج دآرن؟

دیگـه آسمونم خسیـس شده مثـه این آدما که وقتی بهشون احتیاج دآری تنهات می زارن

یا...شایدم آسمون از ترس تنها شدن نمی باره

وقتی آسمون به اون بزرگی از تنها یی می ترسه

از من با این دل کوچیک چه انتظاری؟!

 

خدایا هر کسی یادم کند یادش به خیر، خدایا هر کسی یادم نکرد یادش به خیر ،

+نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت11:55 بعد از ظهرتوسط رویا | |

ســــــــــــــلام
وااااااااااااااااای .امروز چه روز خوبیه
تولد کیمیا جونه
 
پس کادو هاتون کو؟؟؟؟
حالا اشکال نداره!
با نظراتون به کیمیا جون کادو بدید.
حالا یه شعر
خودم سرودم
 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه ، تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یک ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم با چندتا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزار سال همین جشن رو بگیریم
بخاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خندا شکفتی
با یک گریه ی ساده ، به دنیا بله گفتی
ببین تو آسمونا پر از نور و پرنده است
تا تو هستی چشمات بهونه ست واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندست
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت ، تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق ، پر از آینه و شعمدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون

 
خوب میرسیم به شکلاتامون
 
حالا نوبت کادوی من
کیمیا جون دیگه ببخشید
گلی نمونده بود که نچینمش
 
حالا نوبتی هم باشه نوبته بزن و بکوبه
حالا دس دس
حالا دخترا رقص پسرا دس
حالا برعکس
پسرا رقص دخترا دس
بیخیال
 حالا مختلط
.........
......
....
...
 
 
خسته شدید؟؟
باشه
میریم سراغ کیک
از اونجایی که تعدادتون زیاده . کیک زیاد اوردم. جوگیر نشید
اولیشو میدیم پسرا بخورن
 
نه شوخی کردم
واقعا میریم سراغ کیک ها
 
 
 
تولد تولد      تولدت مبارک
تولد تولد      تولدت مبارک
همه شادیم و خوشحال
تولدت مبارک
بزرگ تر شدی یک سال
تولدت مبارک
تولد تولد       تولدت مبارک
 
تولد تولد       تولدت مبارک
خودت شاد و دلت خوش
چو گل پر خنده باشی
بیا شمع ها رو فوت کن
که صد سال زنده باشی
 
 
خلاصه......
کیمیا جونم ان شاالله
۱۲۰ سال زنده باشی
 
 
تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن

بیا کنار من باش

بیا هم نفسم باش

بیا با هم باشیم تا

بریم به اوج ابرا

برم شکر بگم امروز

شدم تو عشقت پیروز

مبارک باشه امروز

باشی هر روز پیروز

دلم رو به تو دادم

عزیزم هدیه امسال

دیگه هستی صاحبش

واسه هر روز و هر سال

ایشاالله باشه امسال

واست بهتر از هر سال

عزیزکـــــــــــــــــ،دلبرکـــــــــــــــــــــــ،تولدتــــــــــــــــــــــــ
مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 نــــــــــــــــــــازم ، دوستــــــــــــــ گــــــــــــل
مـــــــا ......تــــــــــــــا
تــــــــــــولــــــــــــد قشــــــنگـــتــــــــــــ
مبــــــــــــــارکـــــــــــــــــــ

+نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت2:1 قبل از ظهرتوسط رویا | |

بخوام از تو بگذرم من با يادت چه کنم

تو رو از ياد ببرم با خاطراتت چه کنم

حتي از ياد ببرم تو رو خاطراتتو

بگو من با اين دل خونه خرابم چه کنم

تو هموني که واسم يه روزي زندگي بودي

توي روياهاي من عشق هميشگي بودي

آخه سهم من فقط از عاشقي يه حسرته

بي کسي عالمي داره واسه ما يه عادته

چطور از ياد ببرم اون همه خاطراتتو

آخه با چه جرأتي به دل بگم نمون برو

دل ديگه خسته شده به حرف من گوش نميده

چشم به راه تو مي مونه هميشه غرق اميده

+نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1390ساعت1:11 بعد از ظهرتوسط رویا | |