|
وقتی کسی رو دوست داری دوست داری وقتی که خوابه صدای قلبشو بشنوی تا بفهمی با چه صدایی زنده ای!!! دوست داری نفس بکشی در هوایی که نفس میزنه... اما نفست میگیره در هوایی که نفس هایش نیست... دلت میگیره وقتی میبینی ناز یکی دیگه رو میکشه ...به یکی دیگه میخنده و شاید بهش فکر میکنه... دوست داری عشق تو رو باور کنه .نه اینکه مسخرت کنه یا به حست بخنده تو رو یه بچه بشماره... دوست داری نماز بخونی فقط برای اینکه براش دعا کنی... دوست داری وقتی خسته ای تو رو تو اغوش بگیره. به خاطر دلتنگیات همیشه کنارت بمونه ... دلت میخواد تو اغوشش زار بزنی یه عالمه ...چون که فقط صدای اون میتونه ارومت کنه .... عشق این روزا با همه ی دلتنگیاش .بی قراریا و دور بودناش قشنگه اگه یه طرفه نباشه و فکر جدایی دور باشه .... بهم رسیدن توش باشه....
نمیشود بگذاری تورا نگاه کنم؟ نمیشود که نگاهی به قرص ماه کنم؟ نمیشود بدرخشی به سرزمین دلم؟ نمیشود شب دل را چنان پگاه کنم؟ نمیشود بگذاری که شانه هایت را برای این تن تا خورده تکیه گاه کنم؟ نمیشود که بمانی کنار من تا من به زیر سایه ی مهرت کمی پناه کنم؟ اگر چه عشق مرا اشتباه میدانی نمیشود بگذاری که اشتباه کنم؟ اگر که دل به تو دادن گناه بود نخست نمیشود که من این بار هم گناه کنم؟ نمیشود بشینی؟نمیشود نروی؟ که زیر چتر تو احساس سر پناه کنم؟ نمیشود بگذاری که لااقل این بار
کاش هر کس میدانست گفتن این جمله فقط بیان آن نیست....
جدايي را من نخواستم خدا كرد نمي دانم كدام ناكس دعا كرد يار با ما بي وفايي مي كند بي سبب از ما جدايي مي كند شمع جانم را بشكست آن بي وفا جايي ديگه روشنايي مي كند مي كند با خويش و خود بيگانگي با غريبان آشنايي مي كند نمي دانم از اول بي وفا بود يا كه نازش كشيدم بي وفا شد
روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟یادت اید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر کجا رفت؟خاطرات خوب و رنگین... در پس ان کوی بن بست در دل تو ارزو هست؟ کودک خوشحال دیروز... غرق در غم های امروز... یاد باران رفته از یاد ...ارزو ها رفته بر باد... باز باران باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه .بی بهانه... شایدم گم کرده خانه...
تلخ... چه تلخ است با بغض بنويسي با خنده بخوانند... نفرین... از اینکه تنهام می گذاری ناراحت نباش! نفرینت نمی کنم... همین که جایت در دعاهایم خالی ست، برايت كافي ست... روزگار... روزگار با ما خوب تا نکرد اما ، ما رو خوب تا كرد... خنده... تو به افتادن من در خیابان خندیدی ولی من همه حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند... سنگين يا... بغض هایم را برای خودم نگه میدارم... گاهی سبک نشوم سنگین ترم....!!!! نمي توان... نگران نباش دزد... رد پای دزد دهکده بر روی برف ، چقدر شبيه چكمه هاي كدخداست... سيب... حوا؟ باز هم سيب مي چيني تا از اينجا هم بيرونمان كنند؟ تلنگر... کافی بود برای شکستنم . به هر حال ، ممنون از مشتت ! سه نقطه... پسر کوچکی به پدرش گفت : پدر دیروز در خیابان حاجی فیروز را دیدم. بیچاره چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند. ولی من از او خیلی خوشم آمد ! نه به سبب اینکه ادا در می آورد، به این دلیل که چشمهایش خیلی شبیه تو بود. " از فردا مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه دیدند... " دكتر شريعتي... در حيرتم! به هر كس مي نگرم ، در شكايت است !!! دنيا به كام كيست...؟؟؟ فاصله... چه خوش خیال است! فاصله را می گویم... به گمانش که اگر خود را میان ما نهد ، باعث کوچ تو از خاطر من می گردد... ناله... از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی...
بگو سرگرم چی بودی که انقدر ساکت و سردی خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش دارم سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه سلام شب های دل کندن هنوزم دوسش دارم نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه خراب حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم تو دستای تو گل کردم بذار با گریه پر پر شم یه بی نشونم تو این خزون یه بی نشونم تو این خزون منو از خودت بدون یه بی نشونم تو این خزون یه بی قرارم یه نیمه جون منو از خودت بدون منو از خودت بدون سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش دارم سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه سلام شب های دل کندن هنوزم دوسش دارم
درد ِ دل کـه می کنــی؛ ضعـف هـایـت، دردهـایــت را، می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛ و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛ تیــز کننــد ... تیــغ کننــد ... و بــزننـد بـه روحـت...
خدا در مکان های دور از انتظار
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ،
خدایا ممنون واسه همه مهربونیات ممنون واسه همه وقتایی که باهات لج کردم ، ولی تو بهم لبخند زدی ممنون واسه همه وقتایی که حکمت هات رو درک نکردم ، ولی تو نگام کردی گفتی صبر ممنون واسه همه وقتایی که فکر میکردم هیشکی رو ندارم ، دست رو شونم گذاشتی و آروم نوازشم کردی ممنون واسه همه وقتایی که شونه هات آرام بخش گریه ها و بغض هام بود ممنون واسه همه وقتایی که فقط چیزایی که ازم گرفتی رو میدیدم و تو بازم لبخند میزدی میگفتی صبر ممنون واسه همه وقتایی که به چشم کسی که می خواد اذیتم کنه نگات کردم و تو به جاش عاشقانه نگام میکردی خدایا میدونی چیه؟!بلد نیستم درست حرف بزنم حتی با تو!آخه ازت خجالت می کشم واسه همه ناشکری هام واسه همه گناه هایی که به درگاهت مرتکب شدم واسه همه بی معرفتی هام واسه همه دل هایی که شکستم واسه همه ناامیدی هام اگه الانم میام پیشت چون میدونم نمی تونی دوستم نداشته باشی ... ، آره اگه بخوای هم نمی تونی ، آخه عاشقی ، عاشق بنده هات ، هرچی هم بد باشم بدی کنم بازم دوستم داری خدایا ، تو تنهایی دلت نمی گیره ؟! ، آخه ما بنده هات یه خدا داریم مثه تو ولی تو که مثل خودت نداری خدایا کاشکی ، یه کم از اون عشقت تو دل بنده هات میذاشتی ، که همدیگه رو دوست داشته باشن ، همدیگه رو ببخشن ، باهم مهربون و همدل باشن شایدم نمیخوای بنده هات بتونن به کسی جز خودت دل ببندن من که هیچ ، فکر نکنم هیچکدوم از بنده هات هم سر از کارت در بیارن
مهم اینه که خدایی داری بالا سرت که حامیته . که دوستت داره و حسابی حواسش بهت هست . مهم اینه که حواست به خدا باشه . مهم اینه که تو بنده اون خدایی....................
به احساس گرم و پر نشاطت تو را قسم به دریای نهفته در چشمانت به زیبایی و سادگی کلامت با من بمان رویای من با من در ترانه های من بمان با من بمان تا بمانیم و بسازیم زندگی را عاشقانه زندگی را پاک و بی بهانه با من بمان رویای من . . .
دلتنگ روزهایی که مثل برق و باد گذشتند و مرا به خاطراتشان تنها گذاشتند چه زود گذشت، لحظه های پر از حول و هراس دیدار، لحظات شیرین انتظار.... و اینک ... منم! با انتظاری از جنس خیال. انتظاری که تنها در خیالم به پایان می رسد و بس... به خود که می آیم می بینم...به قول «هر روز که بیدار می شویم امروز است، فردا آرزوست»... آن روز ها به هیچ چیز فکر نمی کردم، جز... ثانیه ها را می شمردم که لحظه پروازم فرا رسد، پرواز از کنار هر چه بود و هر که بود... به مقصد دل... چه با شکوه بود لحظه دیدار، پایان انتظار... آن روز ها، فقط یک انگیزه داشتم، برای رفتن، پرواز، به مقصد دل.... و حالا... منم، با هجوم تنهایی خویش و حسرت روزهایی که گذشت، با دنیایی از حرف های نا گفته... و آرزو های دور و دراز... خدایا! دلتنگم... دوامم می دهی؟ که دوام بیاورم زیر بار میوه سنگینی که بر شاخه وجودم نهادی؟ آیا... لحظه حادثه را فراموش نمی کنم. آن ثانیه مقدس! که برای اولین بار تو را دیدم... و تو که رفتی... من دیگر دل نداشتم. به لحظه ای، به آنی، با خودت بردی.... و منِ بی دل! مبهوت تپش های انتظار... تپش هایی که خود نیز در حیرتشان مانده بودم... باورم نمی شد آری! حالا که فکر می کنم، همان بار اول بود. و من هر روز بیدل تر از دیروز می شدم، بی آنکه بفهمم... و بی آنکه بفهمی... این خودم نیستم که گام بر می دارم، که تویی، که بی اختیار می کشاندیم به آنجا که تو بودی... و من در دوری تو... چه کردم!!! در پی نشانی از تو...، سخنی از زبان تو...، خبری از تو .... که حیات دوباره ام بخشد. نا گه به خود آمدم که همه ی من، شدم، تو... یادت هست؟ که چه شور انگیز و عظیم دلم را شکستی؟!!! راستی هیچ وقت متوجه شدی؟ نه! تو تپش های معصومانه و بی قرار دلم را نفهمیدی!!! و تو رفتی.... بی خداحافظی... و دلم که هیچ، تمام وجودم را با خودت بردی. و من، بیدل و تهی! زندگی!؟؟
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد!
چرا آسمون هم دیگه نمی بآره وقتی همـه بهش احتیاج دآرن؟ دیگـه آسمونم خسیـس شده مثـه این آدما که وقتی بهشون احتیاج دآری تنهات می زارن یا...شایدم آسمون از ترس تنها شدن نمی باره وقتی آسمون به اون بزرگی از تنها یی می ترسه از من با این دل کوچیک چه انتظاری؟! خدایا هر کسی یادم کند یادش به خیر، خدایا هر کسی یادم نکرد یادش به خیر ،
بخوام از تو بگذرم من با يادت چه کنم تو رو از ياد ببرم با خاطراتت چه کنم حتي از ياد ببرم تو رو خاطراتتو بگو من با اين دل خونه خرابم چه کنم تو هموني که واسم يه روزي زندگي بودي توي روياهاي من عشق هميشگي بودي آخه سهم من فقط از عاشقي يه حسرته بي کسي عالمي داره واسه ما يه عادته چطور از ياد ببرم اون همه خاطراتتو آخه با چه جرأتي به دل بگم نمون برو دل ديگه خسته شده به حرف من گوش نميده چشم به راه تو مي مونه هميشه غرق اميده
|
About![]()
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ Archives91/02/22 - 91/02/3191/02/01 - 91/02/07 91/01/05 - 91/01/21 91/01/08 - 91/01/14 91/01/01 - 91/01/07 90/12/05 - 90/12/21 90/12/01 - 90/12/07 90/11/22 - 90/11/30 90/11/08 - 90/11/14 90/11/01 - 90/11/07 90/10/22 - 90/10/30 90/08/22 - 90/08/30 90/07/01 - 90/07/07 90/05/22 - 90/05/31 90/05/05 - 90/05/21 90/05/08 - 90/05/14 90/05/01 - 90/05/07 90/04/22 - 90/04/31 90/04/08 - 90/04/14 90/03/22 - 90/03/31 90/03/05 - 90/03/21 90/03/01 - 90/03/07 90/02/01 - 90/02/07 90/01/22 - 90/01/31 90/01/01 - 90/01/07 89/12/22 - 89/12/29 89/12/01 - 89/12/07 89/11/22 - 89/11/30 89/11/05 - 89/11/21 Links
ساحل ارامش(کیمیا جونم) |